خوشحالم وقتی به گذشته ام نگاهی می اندازم فرصت عاشقی و معشوق شدن را چشیده ام ...
همین باور مرا بس است وامیدی به اینده...
گرچه غم و رنج من درازي دارد عيش و طرب تو سرفرازي دارد
بر هر دو مكن تكيه كه دوران فلك در پرده هزار گونه بازي دارد
..........
هر راز كه اندر دل دانا باشد بايد كه نهفته تر ز عنقا باشد
كاندر صدف از نهفتگي گردد در آن قطره كه راز دل دريا باشد
......
گر باده خوري تو با خردمندان خور يا با صنمي لاله رخي خندان خور
بسيار مخور و رد مكن فاش مساز اندك خور و گه گاه خور و پنهان خور

خوشحال و سرمست از بوسه هایم.....درآغوش کشیدن هایم.....
نوشته شده توسط علی در ساعت 23:20 | لینک
|