نفس من
روزها در پی روزها
بی هیچ اعتنایی به من وتو
می روند به دنبال هم ،...
و من ُ
دل ِ من
در غم نبودنت
اندوه ِ سیاه زدست دادنت
سوگوارم و
سوگورام
سالهاست خود ندانسته سوگوارم...
تمام روزهای کودکی خود را
تمام لحظات غرق در خلوت تنهایی خود را
نقش برای با تو بودن می زدم
با هر نفسی که به درونم کشیدم
شعله بر این آتش می افزودم
براآمده از نفس تو پندارم
نفسی که به درون کشیدم
شاید نزدیک باشد روزی
که برای نگه داشتنت
نفس در سینه خود حبس بدارم....برای هیشه...
مهر87
نوشته شده توسط علی در ساعت 18:38 | لینک
|
اینجا را ترک کنم یا ادامه دهم؟!!
نوشته شده توسط علی در ساعت 23:21 | لینک
|
انتقاد از تبليغ «ماي بي بي» در تلويزيون!!
بر اساس برخي شنيده هاي تاييد نشده صبح امروز يكي از آگاهان پس از مشاهده تبليغات «ماي بي بي» در حالي كه يكي از رگ هاي گردنش كمي تا قسمتي متورم شده بود فرياد زد:« ما را چه شده است كه گروهي نوزاد نيمه عريان كه تنها پوشك بسته اند در رسانه ملي اقدام به برگزاري جشن و پايكوبي مي كنند و پوشك خود را نمايان مي سازند؟! به راستي چرا نوزاداني كه بايد در بغل مادران خويش شيرشان را بخورند اينگونه گستاخ شده اند كه ترانه هايي مبتذل مي خوانند؟! آيا هيچ فكر كرده ايد كه اين نوزادان اين گونه حركات موزون را كه در آن بيشتر قسمت هاي انتهايي بدنشان را مي چرخانند و در فرهنگ ما هيچ جايگاهي ندارد را از كجا آموخته اند؟!عدم توانايي آنها در تلفظ صحيح كلمات كه نه به خاطر سن كمشان كه به هدف تخريب ادبيات ملي ماست را چگونه توجيه مي كنند؟ در مورد استفاده آنها از كلمات خارجي و ترويج زبان بيگانه چه پاسخي
داريد؟!»
همين آگاه بعد از خوردن يك ليوان آب سرد گفت:« همانطور كه بزنگاه اصلاح شد، مي توان اين آگهي را هم اصلاح كرد، بدين ترتيب كه به جاي اين تبليغ مي توان چند پيرمرد را نشان داد كه آدم هاي موفقي شده اند و هنگامي كه دليل موفقيتشان را از آنها پرسيده اند مي گويند ما از اين نوع پوشك استفاده مي كرده ايم!»
نویسنده:الف.راستگو-عصر ایران
بر اساس برخي شنيده هاي تاييد نشده صبح امروز يكي از آگاهان پس از مشاهده تبليغات «ماي بي بي» در حالي كه يكي از رگ هاي گردنش كمي تا قسمتي متورم شده بود فرياد زد:« ما را چه شده است كه گروهي نوزاد نيمه عريان كه تنها پوشك بسته اند در رسانه ملي اقدام به برگزاري جشن و پايكوبي مي كنند و پوشك خود را نمايان مي سازند؟! به راستي چرا نوزاداني كه بايد در بغل مادران خويش شيرشان را بخورند اينگونه گستاخ شده اند كه ترانه هايي مبتذل مي خوانند؟! آيا هيچ فكر كرده ايد كه اين نوزادان اين گونه حركات موزون را كه در آن بيشتر قسمت هاي انتهايي بدنشان را مي چرخانند و در فرهنگ ما هيچ جايگاهي ندارد را از كجا آموخته اند؟!عدم توانايي آنها در تلفظ صحيح كلمات كه نه به خاطر سن كمشان كه به هدف تخريب ادبيات ملي ماست را چگونه توجيه مي كنند؟ در مورد استفاده آنها از كلمات خارجي و ترويج زبان بيگانه چه پاسخي
داريد؟!»
همين آگاه بعد از خوردن يك ليوان آب سرد گفت:« همانطور كه بزنگاه اصلاح شد، مي توان اين آگهي را هم اصلاح كرد، بدين ترتيب كه به جاي اين تبليغ مي توان چند پيرمرد را نشان داد كه آدم هاي موفقي شده اند و هنگامي كه دليل موفقيتشان را از آنها پرسيده اند مي گويند ما از اين نوع پوشك استفاده مي كرده ايم!»
نویسنده:الف.راستگو-عصر ایران
نوشته شده توسط علی در ساعت 19:19 | لینک
|
اين مطلب روی سنگ
قبر يک متوفی در گورستانی در انگلستان حک شده
است :
زمانی که جوان و فارغ البال بودم و تخيلاتم حد و حصری نداشت ، رويای دگرگون کردن گيتی را در سر می پروراندم .بزرگتر و عاقلتر که شدم ، کاشف به عمل آوردم که گيتی دگرگون نخواهد شد و به همين خاطر تا حدی کوتاه آمدم و تصميم گرفتم که فقط کشورم را دگرگون کنم . اما آن هم استوار و تغيير ناپذير می نمود.به سن ميانسالی که رسيدم پس از پشت سر گذاشتن آخرين تلاش نافرجامم ، راضی به دگرگون کردن و ايجاد تحول در نزديک ترين افراد به خود، يعنی خانواده ام ، شدم .اما افسوس که در مورد هيچ يک به نتيجه ای رضايتبخش نرسيدم و حالا که در بستر مرگ افتادم ، بناگاه تشخيص می دهم اگر قبل از هر کس ، خودم را تغيير داده بودم ، می توانستم به مثابه الگويی باعث خانواده ام بشوم و در سايه تشويق ، دلگرمی وانديشه خوب آنان وسيله ای باشم برای پيشرفت کشورم و شايد هم کسی چه می داند ، وسيله ای برای دگرگون ساختن گيتی !!!
زمانی که جوان و فارغ البال بودم و تخيلاتم حد و حصری نداشت ، رويای دگرگون کردن گيتی را در سر می پروراندم .بزرگتر و عاقلتر که شدم ، کاشف به عمل آوردم که گيتی دگرگون نخواهد شد و به همين خاطر تا حدی کوتاه آمدم و تصميم گرفتم که فقط کشورم را دگرگون کنم . اما آن هم استوار و تغيير ناپذير می نمود.به سن ميانسالی که رسيدم پس از پشت سر گذاشتن آخرين تلاش نافرجامم ، راضی به دگرگون کردن و ايجاد تحول در نزديک ترين افراد به خود، يعنی خانواده ام ، شدم .اما افسوس که در مورد هيچ يک به نتيجه ای رضايتبخش نرسيدم و حالا که در بستر مرگ افتادم ، بناگاه تشخيص می دهم اگر قبل از هر کس ، خودم را تغيير داده بودم ، می توانستم به مثابه الگويی باعث خانواده ام بشوم و در سايه تشويق ، دلگرمی وانديشه خوب آنان وسيله ای باشم برای پيشرفت کشورم و شايد هم کسی چه می داند ، وسيله ای برای دگرگون ساختن گيتی !!!
نوشته شده توسط علی در ساعت 0:31 | لینک
|
