من كه مي خوام عاشقت بشم...
چرا خودت رو به من نشون نمي دي؟
من كه مي خوام به پاهات بيوفتم.
چرا خودت رو نشون نمي دي؟
من كه دارم برات ميمرم....
بيا ...
بيا .....
جان هركس دوست داري بيا...
تو كه لرزش زانوهام رو نديدي بيا...
تو كه جاري شدن اشك هايم رو نديدي بيا...
فقط بيا.....
بيا

روزهایی که سپری
می کنم روزهای عجیب وسختی به حساب میاد روزهایی که زندگی رو به تعطیل کشونده وگاهی
هم به تاخیر.
اینکه می گم سخت
بیشتر به خاطر سردرگمی که دارم.
بذار کمی از
زندگی روزمره ام بگم برات.
تو یک منطقه خارج
از شهر مقیم هستم. به خاطر کاری که مرتبط به رشته تحصیلی منه اینجایی که هستم مشغول به کارم.
ماهی 6 روز-
حداکثر- برای مرخصی میرم خونه(شهر).6 روزی که عمدتا محدود به خواب و نهایتا قدم
زدن تو خیابونا و عبور از مراکز نسبتا مرفه و شیک شهر میشه.سنم از 29 سالگی رد شده
و واقعا دیگه حوصله تحمل کردن پیرامونم رو ندارم.
پیرامونی که من قدرت
زیادی برای انتخابش ندارم.پیرامونی که هر
ذره از اون فقط با نگاهی که سعی می کنم
داشته باشم برای قابل تحمله.
ساعت کاریم 7 صبح تا 6 بعد از ظهر.(چون به علت اتمام بودجه
کارهای اجرایی تعطیله تا 6 می مونم وگرنه تا 8 مجبورم باشم.(اجبار به خاطر اینکه
نمی خوام تو کارم کم بذارم)).بعد از ساعت کاری تقریبا هر 2 روز 1 فیلم (زبان اصلی).گاهی ورزش می کنم و
مطالعه.تقریبا ارتباطم با دنیای خارج محدود به تماسی میشه که با خانواده دارم.
برای خواسته هام برای خواسته هایی که دقیقا نمی
دونم چی هستن دارم تلاش می کنم اما به نظرم اینبار دیگه تلاش ها هم تعیین کننده
نیستن.
میدونید وقتی تو
زندگیت به درب های بسته بخوری ، یا درب هایی که برای پیدا کردن کلید مشقت تحمل کنی ،تحقیر شدنت رو نادیده بگیری، به
وجود اومدن زخم رو تن و روحت حس کنی اونوقت
یه درد،سنگینی،خفگی و بغض تو رو دیونه میکنه.
دیونگی که براش
تسکین واقعی وهمیشگی نمی تونی پیدا کنی .
میدونی دورانی تو
زندگی حس کردم که واقعا زندگی خوبی دارم.وقتی زندگی و احساس غالب خودت رو با اون
جیزی که حق من و تو هستش مقایسه کنی دردها ، اضطراب ها عود میکنه.....
برای من صرف
انرژی به صورتی که مبتنی بر گرفتن نتیجه باشه دیگه یک ایده ال از دست رفته به حساب
میاد.
همه میدونیم که
یک شرایط سخت یعنی چی ...
اما !!!
چی کار میشه کرد
برای عقده هایی که فقط دارم با هاشون زندگی می کنم.
برای امید و
اروزها م چی کار میتونم بکنم؟
من که خجالت زده
میشم.شرمم میگیره وقتی برای ارزوهای زندگیم کاری نتونستم بکنم.شرمم میگیره وقتی
برای خودم نتونستم زندگی خوبی درست کنم.
چی کار میشه کرد
برای داشتن یک زندگی خوب؟
چی کار میشه کرد
برای کسی که دوسش داری ولی خبری از اون نیست؟
چی کار میشه کرد
برای پدر و مادری که تو براشون (شاید هرگز اقرار نکنن)بزرگ ترین بخش زندگیشون
هستی؟
چی کار میشه کرد
برای ادامه تحصیلی که دوست داری ولی به این راحتی نیست.
چی کار میشه کرد
برای خواهر و برادری که دوست داری کمکشون کنی ولی از قدرتت خارجه؟
چی کار میشه کرد
برای مردمی که سالهاست دارن به سختی زندگی می کنن و همینطور تو فشار باید زندگی
بگذرونند.
چی کار میشه کرد
برای هم وطنی که نمی دونه چی کار باید بکنه؟
همه تو زندگی به
نحوی سختی کشیدیم و البته امید وارم که این سختی ها شما رو مثل من مستاصل نکرده
باشه.
مطلب ننوشتم که
زیبا باشه.نوشتم هرچند نا زیبا برای زیبایی که دوست دارم برای شما شکل بگیره.
شرمنده....

