در میان مسائلی که در صحبت و گفتگو با بسیاری از مردان به آن پی برده بودم شکایت مردان نسبت به وجود وتقویت یافتن صفات مردانه در زنان جامعه بود. شکی نیست که غرور های مردانه و محدودیت هایی، توان مطرح کردن وجود این صفات در زندگی زناشویی خود رابه آنها نمی دهد و به ناگزیر از لفظ زنان و دختران قریب به اکثر جامعه به طور عمده استفاده می کردند.نوشته زیر خلاصه و ویرایش شده مطالبی پیرامون عقده مردانگی در زنان است.اگرچه پاره ای از مسائل مطرح شده خارج از حوصله می باشد ولیکن داشتن شجاعت مطالعه کل مقاله به خواننده پاداش داشتن قرائت کامل متن را می دهد!!

عقده مردانگي در زنان
در اين مقاله كه اندكي درباره زنان مرد صفت كه بااصطلاح روانكاوي عقده مردانگي دارند بحث می شود .زنان به يك نوع نيستند وليكن نوعي از زنان كه رفتاري مردانه دارند بسيار جالبند ودر زندگي روزمره نيز گاهگاهي باآنان روبرو مي شويم .تفاوت بين دختر وپسر از كودكي شروع مي شود وظيفه پسر اين است كه از پرخاشگري خود بكاهد ومنجمله تمايلات پرخاشگرانه خودرا دراختيار خود وامر سازگاري خود با واقعيت بگذارد و بالاخره دربحبوبه بي نظمي ها و نا هنجاری های مربوط به رشد ، موفق مي شود فعاليت طبيعي وسالم خود را دردنياي خارج به منصه ظهور برساند والبته اطرافيان نيز بااقدامات تربيتي خود او را دراين راه ياري مي دهند به طوري كه پسر بچه سر انجام وارد دنياي خارج مي شود وپرخاشگري خود را متوجه آن مي سازد .
عين همين كوشش در دنياي خارج و فعاليت در آن در مورد دختران نيز صادقيست و ليكن آداب ورسوم و نحوه تربيت اطرافيان به نحوي است كه مانع بروز پرخاشگري دختران در خانه و در خارج از خانه مي شود ناگفته پيداست كه وضع جسماني دختران نيز به اين امر كمك مي كند وليكن باهمه اينها قسمتي از جنبه هاي پرخاشگرانه زنان همچنان با وجود ممانعت رواني واجتماعي در آنها باقي مي ماند در اين جا دو حالت پيش مي آيد:
يا آنكه اين پرخاشگري با قسمت هاي زنانه شخصيت زن هماهنگ وهمسان مي شود ويااينكه ميان اين دو قسمت كشمكش در مي گيرد .در اين صورت دومی است كه موضوع عقده مردانگي مطرح خواهد شد واكنون يكايك احوال دوگانه مزبور راتشريح مي سازيم .نياز دائم التزايدي كه دختران وپسران براي تسلط بر واقعيت در خود احساس مي كنند سبب مي شود كه تقليد از مادر بويژه در بازيهاي دختران به خوبي نمايان گردد روابط دختران با برادران كوچكتر ويا حيوانات وعروسكان وغيره نيز نشان مي دهد كه آنها خود به جاي مادر فعال وپرخاشگر خود مي گذراند .
بهر تقدير اين فعاليت وپرخاشگري كه به تقليد از مادران دردختران پديد مي آيد گاه آنچنان در طبيعت وشخصيت آنان ريشه مي دواند كه يكي خصايص زنانه آينده شان مي شود ودردوران بلوغ بر شدت و حدت آن افزون مي گردد واين نشانه آن است كه غريزه مادري در انها در حال بيدار شدن است وبهر حال از فعاليت وپرخاشگري مزبور بايد در آينده براي تربيت فرزند استفاده كنند .چنين دختراني در صورتي كه در شرايط فرهنگي واجتماعي مساعدي پرورش يابند سرانجام به صورت مادراني سلطه طلب در خواهند آمد.
اين زنان درست است كه خيلي فعال وبه اصطلاح رواني پرخاشگرند و ليكن قصدشان چشم وهم چشمي با مردان ويادخالت در امور فكري نيست وبه اين قناعت مي كنند كه در خانواده خود به سبك مادر سالاري حكومت كنند. زنان مزبور گاه داراي فرزندان متعدد مي شوند ويا اگر خود فرزند نياورند به خود اجازه داشتن وضعیت نصیحت کننده و اندرز کننده می دهند و پایبند امور مذهبي می شوند وبه زيارت اماکن متبركه علاقه وافري نشان میدهند. اينان به كارهاي فرهنگي علاقه مند مي شوند ودر خانه خود نيز نه اينكه خودشان به همه امور برسند بلكه به افراد خانواده فرمان مي دهند .جملگي داراي خصيصه مادري هستند كه
حكايت از يك معناي عميق رواني مي كند . ودرحقيقت وجود آنان دهنده نشان اين موضوع است كه اگر طي تاريخ بشريت،انواع واقسام شكل زندگي وسازمان هاي اجتماعي دستخوش دگر گوني شده ومذاهب ، كمال مطلوب ها وارزش ها تغيير كرده اند پاره اي از ويژگي هاي رواني فرد علي رغم همه اين ها در طي قرون متمادي همچنان پايدار وثابت مانده اند.
نوشته فوق مختصري درباره روانشناسي زنان فعال وپرخاشگري میباشد كه خصيصه مادري در آنها قوي است وبااصطلاح پرخاشگري آن در خدمت غريزه مادري آنان قرار مي گيرد. زن كه طبعا ظریف تراز مرد است حتي در دوره حكومت و استيلاي خود تمايلاتي از خود نشان مي دهد مبني بر اينكه مرد را با استفاده از تفکر و احساس ضعف بودن زن و به مدد ارزش هاي اخلاقي ونفوذهاي مذهبي زير سيطره خوددر آورد.
زنان مسلط طلب بدون آنكه از هدف هاي خود خبري داشته باشند غالبا مايلند كه مرد راتضعيف كرده اورابرده ی خويش سازند و اين نيز تصادفي نيست كه پسران چنين زناني چون مادر فعال وپرخاشگري خودرا محترم مي شمارند واو را تحسين مي كنند وطرز تفكر عالي او را مي پذيرند مفعول صفت و زن ماب وبشدت تحت قيموميت او در مي آيند ظاهراآپرخاشگري يك نفر زن وقتي كه از حد گذشت با قوایی توأم مي شود كه مانع فعاليت وعرض اندام اشخاص پیرامون او مي گردد ودر نتيجه بويژه براي عناصر ذكور خانواده خطر ناك مي شود به طور كلي به نظر مي رسد كه فعاليت زنان در قالب فعاليت مادرانه زنانه صفت وقتي كه از حد بگذرد به ترك کردن تجربه های جنسی اقدام میکنند .
حالا مي پردازيم به روانشناسي نوع دوم زنان پرخاشگر فعال، اين دسته از زنان بر خلاف دسته اول با پدر خود يكي مي شوند و از او تقليد مي كنند در اين انطباق زن نقش جنسی زنانه اش را پشت گوش مي اندازد وجاي آن را به چيزهاي ديگر مي دهد و آن وقت از اينكه مرد نيست احساس خواري وكوچكي نمي كند در اين مورد هم زن در معرض خطر قرار مي گيرد وگاهي نيز موجب مي شود كه زن به خود آزاري عادت كند وبه كلي از هرگونه فعاليتي باز بماند يكي شدن يا تقليد از پدر كه در دوران بلوغ به ويژه اتفاق مي افتد هيچ بعيد نيست زن را درمعرض اختلالات رواني قرا ردهد مثلا” " طنازي" يك رفتار شهوي در عين حال پرخاشگرانه ايست كه خاص زن نيست وليكن در بعضي از زنان طنازي كاملا”جنبه پرخاشگرانه وسلطه طلبي مریض گونه ای دارند وهدف از آن ممكن است اين باشد كه بدان وسيله بخواهند اميال زنانه خود را سركوب كنند زيرا آنرا مخل شخصيت خود در اجتماع احساس مي نمايند بدبختانه چيزي كه سركوب مي شود از جاي ديگر سر در مي آورد مثلا” "كارمن" شخصيت معروف اپرا در اين موارد مثال خوبي است كارمن مظهر زني است كه دلربايي وطنازي زنانه ی خود آگاهانه و بي پاياني دارد واز اين قدرت به منظور هدفي كه بطور سبعانه اي جنبه ساديكي (غير آزادانه )دارد دل از مردان مي ربايد .
بااين وجود از ديدن سبعيت او به خشم نمي آييم زيرا پرخاشگري وساديسم او بيشتر متوجه خويشتن است (كارمن )در واقع به مدد رنج دادن مردان به خود آسيب مي رساند (كارمن )مثل كودكي كه دوست دارد با مگس بازي كند ودست آخر نيز بال وپرش را بكند با مردان ضعيف بازي مي كرد وليكن در اين ميانه نقش مگس را قلب او ايفا مي كرد چه در وهله آخر اين قلب او بود كه پس از نابودي معشوق مجروح مي گشت بسياري از زنان ،زنان زن صفت ،از سرنوشت كارمن متاثر مي شوند وغالبا در سالن اپرا هق هق كنان اعتراف مي كنند كه به او شباهت دارند البته اين شباهت به مناسبت قدرت طنازي كارمن نيست بلكه خودآزاري كارمن است كه ميان او و زنان مرد صفت مشترك است .
زنان پرخاشگر از پرخاشگري خود به عنوان دفاعي در برابر ترس از شرم وتسلط مرد استفاده مي كنند همان طوري كه كارمن در برابر وحشتي كه از خودآزاري عارض مي شود به پرخاشگري وخشونت وساديسم (غير آزاري )متوسل مي گردد ومردان نيز ماهرانه از زير بار مسئوليت وتكاپوئي كه براي فعالانه وپرخاشگرانه زنان لازم است شانه خالي مي كنند وخلاصه پيشرفت ظاهري مزبور در واقع نقابي است كه روي اختلالات رواني دوجنس مخالف زن ومرد كشيده مي شود .چنانكه در بالا گفته شد در بعضي از زنان نيروهاي فعالانه وپرخاشگرانه (مردانه )علي رغم دخالت سدها وموانع تربيتي اجتماعي وفرهنگي بازدر بعضي از شرايط خودنمائي مي كنند اين امر نشانه انست كه اين پرخاشگري ريشه مردانه وغير زنانه دارد. ناگفته نبايدگذاشت كه دو جنس نر و ماده قبل از آنكه كاملا”از هم متمايز گردند در يك وضع دو جنسي قرار داشتند بطوري كه آثار مرحله دو جنسگي مزبور بعدها به طور آشكار در هر دو جنس ديده مي شود از روانكاوي چنين نتيجه گرفته شده است كه در اين ميان نقش يك ماجراي رواني مسلم است .
آنجاست كه بايد موضوع عقده مردانگي را شكافت وتجزيه وتحليل كرد از لحاظ ما (نویسندگان مقاله)عقده مردانگي در زنان به صورت تمايل شديد به فعاليت وبه پرخاشگري جلوه گر ميشود ودر نتيجه چنين زناني با اطرافيان خود مثل شوهر ،فرزند ،وغيره اختلاف پيدا مي كنند به ويژه ميان دو قسمت وجود آنها يعني ميان خصايص زنانه از يك طرف وخصايص مردانه از طرف ديگر كشمكش در مي گيرد واين كشمكش در انواع زنان يكسان نيست يكي از اَشكال آن اين است كه
چنين زني بكلي با هر آنچه زنانه است مخالف ودشمن مي شود وجلوی خود نمايي تمايلات زنانه خود را مي گيرد مثلا”از لحاظ عادت ماهانه ويا حاملگي ووضع حمل وغيره دچار گرفتاريهايي مي گردد وگاه نيز ترس از تمايلات گفتگو با مردان را در پاره اي از زنان رشد مي دهد وهمين تمايلات بر اختلالات رواني آنان دامن مي زند اين ترس به ويژه متوجه اعمال توليد مثل مي شود وعقده مردانگي مخصوصا در زناني كه بنحوي از انحا دچار اختلالاتي از لحاظ توليد مثل هستند اوج مي گيرد زماني كه بخواهيم چنين زناني را درمان كنيم بايد متوجه اين نكته بود كه عقده مردانگي در اين زنان در حقيقت نه تنها مظهر وعلامت اهتراز آنها برضد اعمال زنانه است بلكه نشان دهنده ترسي است كه اين دسته از زنان از اعمال مزبور نظير عادت ماهانه ،زائيدن واز اين قبيل دارند .
جنبه ديگر كشمكش بين حالات مردانه وزنانه در زنان اين است كه علاقه آنها متوجه هدفهايي شده است كه براي رسيدن به آن ،داشتن صفات زنانه مانعی شود.اینجاست كه زن از زن بودن خود احساس خواري وكوچكي مي كند وچنين مي پندارد كه عناصر سازنده شخصيتش مانع رسيدن او به هدفهايش است در اين زنان عقده مردانگي دور نيست به صورت يك قسم افسردگي بيمار گونه در بيايد و زن احساس كند كه ناتوان است ومحكوم است به اينكه هيچگاه توفيقي بدست نياورد .گاه نيز ممكن است كه ميان حالات زنانه ومردانه در زنان مصالحه وسازش پيش آيد اما اين موضوع گاهي به ضررارزش هاي زنانه منجر مي شود ويا به صورت كشمكش هايي دائم با آن تحقق مي يابد ساده تر ين مثال اين امر همانا مادري است كه بوقت توفيق در فعاليت هاي اداري واجتماعي و يابه هنگام ارضاي جاه طلبي هاي خود عوض آنكه احساس خوشبختي كند دچار احساس گناه در قبال بچه هاي خويش مي شود همچنين زناني را سراغ داريم كه لا ينقطع ميان دونوع وظيفه در نوسانند كه عبارتند از يك طرف وظايف زناشويي ومادر و فرزند و از طرف ديگر وظايف حرفه اي و اداري و از اين قبيل ....نتيجه آنكه در هيچكدام از آنها به رضايت خاطر وخوشبختي نمي رسند.0 كشمكش موجود ميان اين دو نوع وظيفه معمولا از فراافكني يا نسبت دادن يك كشمكش عمیق درونی به عالم واقعی و خارجي سرچشمه مي گيرد .
زن پرخاشگر مردمآب در حقيقت نيروهاي رواني را كه طبعا ”مي بايستي صرف اولویت های مهم زندگی خود کند, صرف هدفهاي ثانوي وحرفه ايش مي كند ودر عوض قادر نخواهدبود همه نيروهاي روانيش را در راه رسيدن به هدفهاي حرفه اي بكار برد چون با توجه به اين موضوع كه يك زن است واز لحاظ عاطفی نیروهای روانی خود را در روابط مستقيم تر ونزديك تري صرف كرده است. پرداخت زنان به امور فكري كه بيشتر به مردان تعلق دارند عموما”بااز دست دادن زيباترين صفات زنانه در آنها همراه است اين كار شيره حياط عاطفي انها را مي مكد وآنرا در مجموع ويا از لحاظ صفات خاص زنانه فقيرانه وناچيز مي شمارد زيرا هر آنچه كه به تحقيق وتفكر وكسب معلومات مربوط است و هر نوع جاه طلبي فرهنگي ، انساني كه مستلزم اعمال روش كاملا”عيني باشد جز در موارد بسيار نادر در قلمرو فكري مرد و قدرت فكري اوست و زنان به ندرت قادرند در اين قلمرو با مردان همتراز باشند. نهایتا مشاهدات اين موضوع را تائيد مي كند : زني متفكر است كه خصيصه مردانه پيدا كرده است ودر عوض معرفت اشتراكي پرتحرك در شخصيت و روح او جاي خودرا به يك قسم تعقل سرد و بيحاصل داده است حالا كه بدين جا رسيده ايم بد نيست مقاله خود را با شعر زير كه از (گوته )اقتباس شده است بپايان برسانيم .
ازمن بشنويد كسيكه ادااي تعلق را در مي آورد مثل حيواني است كه روي زمين خشك وبي آب وعلفي سرگردانست وزير تاثير يك نيروي شيطاني مرتع سبز وخرمي را در دوقدميش هست نمي بيند .مرتع سبز درواقع مظهر عواطف زنانه وزمين خشك وبي آب وعلف نشانه تفكر وتعلق جدليست كه پاره اي از زنان زير فشار عقده مردانگي بدان مي پردازند .
....
برای دستیابی به راه حل های مشکلات مطرح شده و مشکلاتی که به دنبال اون به ویژه وجود فاصله بین مرد و زن در یک زندگی مشترک جستجو کردم کتاب "نیاز زن و خواسته مرد " رو پیشنهاد میکنم.
