تقریبا دیگر از هیچ چیزی لذت نمی برم.!!!
روبطم روز به روز کمتر و کمرنگ تر.
چه بلایی سر من داره میاد؟!!
شما هم داشتی همچین حالتی رو؟
نوشته شده توسط علی در ساعت 11:3 | لینک
|
می خوام رویه ام رو در مورد نوشتن تغییر بدم.شاید نوشته هام یکدست و هدفمند نباشن ولی چاره ای نیست . بهتره توضیح بدم که برای چی چاره ای نیست که سردرگم نشی.دور از ادبِ.
سالها مبدا و مقصد زندگی برام مشغله ذهنی بود اما از زمانی که به تدریج وارد دنیای آدم بزرگ ها شدم اون نگاه های آرمانی آسمانیم در مورد آدم ها, انسانیت زندگی و به عبارتی رویا پردازی هام کم کم جای خودشو به واقعیت دادن (کاش جای خودشون رو به حقیقت میدادن) واقعیتی که میتونه هر لحظه تارو پود زندگی تو رو از هم جدا کنه یا اینکه تو رو به وسط دیگ حلیم بندازه!.چاره ای نیست جز اینکه حرمت همدیگر رو به دور از احساساتی از قبیل حس برتری طلبی.... و جبهه گیری نگه داریم وبه هم خوب و با تامل نگاه کنیم.
به نوعی برای همدیگه هدیه ای باشیم (البته که هدیه ای اینچنین الزاما ممکنه تشویق کننده نباشه و کارکرد تنبیهی اون موثرتر!!!(شاید.نمیدونم!).
در وب سایت فروغ پستی هست که به زیبایی تجربه ای اینچنینی رو برای من تشریح کرد.از تصور کردن فضایی اینچنین( اگرچه نه تمام فضای تشریح شده ) لذت بردم تا مغز اوستخان!
گزیدهِ کاملش رو این پایین می خونید:
گاهی اوقات خداوند به بندگانش هدایایی میبخشد، منحصر بهفرد. شاید این هدایا را نصیب همگان کردهباشد اما مهم است که بدانی و بفهمی و قدرشناس آن باشی و نگاه خداوندت را ببینی که بهرویت میخندد و میگوید برو.. بنده خاص من.. برو و با این هدیهات زندگی کن.
یکی از این هدایا، دوست خوب است.
در این چندماه اخیر انگار آدمهایی از آسمان برایم میرسند. آدم هایی با ویژگیهای منحصر بهفرد که در تمام طول زندگیام نه دیده بودم و نه شنیده بودم. اما واقعا دلم میخواست دچار یکی از اینها شوم. آدمهایی با نگاه متفاوت بهدنیا. که خرج کردن انسانیت و محبت برایشان ساده باشد. آدمهایی که در دوستداشتن خست نورزند. کسانی که بیآنکه صدایشان کنی، حضور یابند. پارهای از هستیات شوند بس که باهشان حس نزدیکبودن داری. خودت باشند و خودشان باشی. آدمهایی که نه دیر میرسند و نه زود ترکت میکنند. هستند برای تو. محبت میکنند برای تو. عشق میورزند برای تو. نصیحت میکنند برای تو. آموزش میدهند برای تو. و در تمام این ها نفع شخصی سهمی ندارد مگر لذتی که از این بخششها نصیبشان میشود.
این دوستان میتوانند تمام زندگی باشند یا فقط یک معلم موسیقی. و من هردو را دارم.
انسان خوشبختی هستم. داشتن دوست خوب بزرگترین نعمت است. همردیف سلامتی جسم. و از این بابت بهخدا میگویم: آقای عزیز.. مرسی که دستم را گرفتی.. آن زمان که صدایت زدم، پاسخ دادی و آن وقت که ازت سوال کردم خندیدی و جواب دادی: بله .. برو، بهامید من.
و من خوشبختم که شک نکردم.
می بینی چقدر حس پرواز در بطن جمله هی بالا وجود داره ؟!
همچین حس هایی قطعا در زندگی ما وجود داره .یااگر شانس حس کردن اونا رو نداشتیم به خاطر هر دلیلی هم که باشه مهم نیست مهم اینه تو از این به بعد دوست داری تجربه بکنی اونو!! ...
....
...
.
.
2- تو اتاقی که محل کارم میشه 2 تا همکار سن بالاتر از خودم دارم یکی از اونا که آدمی فوق العاده روشن! انسان !و باحاله که ارزو می کنم همیشه با اینجور آدم ها کار کنم.اون از نظر توانایی های فردی و اجتماعی در حد 20 مهندس عمران برتر ایران میتونه باشه .از کجا و چه جوری این همه رشد کرده خودش داستانی مفصل داره وحدود 18 سال سابقه کار تخصصی داره .ووقتی دانشجوی فوق بوده 2 تا بچه هم داشته!!البته که باباش فقط به اون فکر کردن و تصمیم گیری رو یاد داده نه چیز دیگه.یادمون باشه تصمیم گیری کاری است سخت اما!!! راه هایی هستن برای راحتی در تصمیم گیری که از جمله اونا به داشتن شناخت و عواقب یه تصمیم میشه اشاره کرد.من و تو نمی تونیم که به تنهایی همه چیز رو تجربه کنیم پس بهتره نگاهی هم به داشته های دوستامون بندازیم که خیلی تو دنیای ویلاگی این موضوع شایع هست..
...
4-به نظر میاد در مورد سوتی هام باید بنویسم به چشم!!!
...
سالها مبدا و مقصد زندگی برام مشغله ذهنی بود اما از زمانی که به تدریج وارد دنیای آدم بزرگ ها شدم اون نگاه های آرمانی آسمانیم در مورد آدم ها, انسانیت زندگی و به عبارتی رویا پردازی هام کم کم جای خودشو به واقعیت دادن (کاش جای خودشون رو به حقیقت میدادن) واقعیتی که میتونه هر لحظه تارو پود زندگی تو رو از هم جدا کنه یا اینکه تو رو به وسط دیگ حلیم بندازه!.چاره ای نیست جز اینکه حرمت همدیگر رو به دور از احساساتی از قبیل حس برتری طلبی.... و جبهه گیری نگه داریم وبه هم خوب و با تامل نگاه کنیم.
به نوعی برای همدیگه هدیه ای باشیم (البته که هدیه ای اینچنین الزاما ممکنه تشویق کننده نباشه و کارکرد تنبیهی اون موثرتر!!!(شاید.نمیدونم!).
در وب سایت فروغ پستی هست که به زیبایی تجربه ای اینچنینی رو برای من تشریح کرد.از تصور کردن فضایی اینچنین( اگرچه نه تمام فضای تشریح شده ) لذت بردم تا مغز اوستخان!
گزیدهِ کاملش رو این پایین می خونید:
گاهی اوقات خداوند به بندگانش هدایایی میبخشد، منحصر بهفرد. شاید این هدایا را نصیب همگان کردهباشد اما مهم است که بدانی و بفهمی و قدرشناس آن باشی و نگاه خداوندت را ببینی که بهرویت میخندد و میگوید برو.. بنده خاص من.. برو و با این هدیهات زندگی کن.
یکی از این هدایا، دوست خوب است.
در این چندماه اخیر انگار آدمهایی از آسمان برایم میرسند. آدم هایی با ویژگیهای منحصر بهفرد که در تمام طول زندگیام نه دیده بودم و نه شنیده بودم. اما واقعا دلم میخواست دچار یکی از اینها شوم. آدمهایی با نگاه متفاوت بهدنیا. که خرج کردن انسانیت و محبت برایشان ساده باشد. آدمهایی که در دوستداشتن خست نورزند. کسانی که بیآنکه صدایشان کنی، حضور یابند. پارهای از هستیات شوند بس که باهشان حس نزدیکبودن داری. خودت باشند و خودشان باشی. آدمهایی که نه دیر میرسند و نه زود ترکت میکنند. هستند برای تو. محبت میکنند برای تو. عشق میورزند برای تو. نصیحت میکنند برای تو. آموزش میدهند برای تو. و در تمام این ها نفع شخصی سهمی ندارد مگر لذتی که از این بخششها نصیبشان میشود.
این دوستان میتوانند تمام زندگی باشند یا فقط یک معلم موسیقی. و من هردو را دارم.
انسان خوشبختی هستم. داشتن دوست خوب بزرگترین نعمت است. همردیف سلامتی جسم. و از این بابت بهخدا میگویم: آقای عزیز.. مرسی که دستم را گرفتی.. آن زمان که صدایت زدم، پاسخ دادی و آن وقت که ازت سوال کردم خندیدی و جواب دادی: بله .. برو، بهامید من.
و من خوشبختم که شک نکردم.
می بینی چقدر حس پرواز در بطن جمله هی بالا وجود داره ؟!
همچین حس هایی قطعا در زندگی ما وجود داره .یااگر شانس حس کردن اونا رو نداشتیم به خاطر هر دلیلی هم که باشه مهم نیست مهم اینه تو از این به بعد دوست داری تجربه بکنی اونو!! ...
....
...
.
.
2- تو اتاقی که محل کارم میشه 2 تا همکار سن بالاتر از خودم دارم یکی از اونا که آدمی فوق العاده روشن! انسان !و باحاله که ارزو می کنم همیشه با اینجور آدم ها کار کنم.اون از نظر توانایی های فردی و اجتماعی در حد 20 مهندس عمران برتر ایران میتونه باشه .از کجا و چه جوری این همه رشد کرده خودش داستانی مفصل داره وحدود 18 سال سابقه کار تخصصی داره .ووقتی دانشجوی فوق بوده 2 تا بچه هم داشته!!البته که باباش فقط به اون فکر کردن و تصمیم گیری رو یاد داده نه چیز دیگه.یادمون باشه تصمیم گیری کاری است سخت اما!!! راه هایی هستن برای راحتی در تصمیم گیری که از جمله اونا به داشتن شناخت و عواقب یه تصمیم میشه اشاره کرد.من و تو نمی تونیم که به تنهایی همه چیز رو تجربه کنیم پس بهتره نگاهی هم به داشته های دوستامون بندازیم که خیلی تو دنیای ویلاگی این موضوع شایع هست..
...
4-به نظر میاد در مورد سوتی هام باید بنویسم به چشم!!!
...
نوشته شده توسط علی در ساعت 10:53 | لینک
|
