تبليغاتX
کدوم راه
جریان های ماندگار

دیگه اینجور نمی نویسم من.

 

نوشته شده توسط علی در ساعت 16:16 | لینک  | 


چه حس نابی!!!

 

چقدر ترسیدی پنهانش نکن!!

 

 

نوشته شده توسط علی در ساعت 14:34 | لینک  | 

همیشه ساعتت رو 5 دقیقه جلوتر بکش.
در تنهایی سوت بزن
برای کسانی که دوسشان داری هدیه بگیر مناسبتش را بعدا هم می توانی مشخص کنی.
پ.ن.
میبنمت نگی نمی بینمت!!!
نوشته شده توسط علی در ساعت 15:18 | لینک  | 

زمان هايي سكوتم
خاموشيم
برام خيلي دردناكه
نمي دونم تجربه يه فشار و سنگيني رو تو سينت حس كردي يا نه؟
گاهي اونقدر رو خودم فشار حس مي كنم كه هر لحظه احتمال يه توقف رو تو سينم حس ميكنم.
نمي دونم تجربه كردي يا نه ؟
مثل اينكه نمي تونم نفس بكشم من .
الاني كه اين سفيدي رو دارم سياهش مي كنم خيلي سعي مي كنم جملاتم كوتاه باشه ولي دريغ اين زوري كه بخودم ميزنم چيزي نمونده از يه جاي ديگه بزنه بيرون.
به خودم زور ميزنم چيزي كه مي خوام بنويسم سبك بشم ولي دريغ از يه حرف زلال...
با اين همه باز دارم صبر مي كنم و ميجنگم....
به قولي اميد آخرين چيزيه كه بايد بميره.!
گه گيجه گرفتم من لامصب!!!
عينهو كلاف سردرگم ،گيج و مات،مست و ملنگ، همچين شدم گل وگشاد بيا و ببين.!!!!
نمي دونم چه مرگمه من!!!
با هر كي حرف ميزنم مثل اوس خل بهم نيگا ميكنه!!!ولي با هركي يه هفته اي باشم ميشه مثل برادرم يا خواهرم! جان تو!!!

سنگينم
حرف هايي بودن
هميشه داشتم براي گفتن
اما مي بيني كه ديگه حتي توان گفتن و گذشتن رو ندارم_ولي عمرا دست از اين وبلاگ بر نميدارم!!
شايد خودم تا حالا نخواستم
شايد تا حالا نتونستم
درسته كه ميگن هر نتونستني در نخواستنه؟
يافتن يه دوست خيلي سخته
اما يه كسي كه بتونه بيش از يك دوست باشه خيلي سختتر
الان از خودم اين سوال رو ميكنم كه براي دلتنگي هايم چي كار كردم ؟
نه يه لحظه صبر كن
چرا مسئله دلتنگي برام داره مسئله ميشه؟
چرا دلم تنگه؟
چرا؟
ولي اينو هم ميدونم هرچي دلتنگ تر باشم با بر طرف شدن دلتنگيم به اوج لذت (عينهووو كيف و حال) اون بالا بالاها مي رسم !!!
اما كي ؟
با كي؟چه زماني؟
الان كجاست اون؟
ميشنوي صداي منو؟
با توام ميشنويي؟چرا اين همه ساكتي؟چرا ميري پشت درختا خودتو قايم ميكني!!!؟
ايني كه گفتم خودم هم سر در نياوردم .چاره اي نيست .درست بشو هم نيستم!!!
مسير سرنوشت ادما رو چه قدر قشنگ بازي ميده!!
چند مدتي كه دلم داره براي خودم ميسوزه خيلي زياد.
تازگي ها به كلم زدم برم تو خط شعر و شاعري-جايي كه هنوز تجربه خراب كردنشو ندارم!!
اين ضرب المثل يعني چي؟
"یا مرد باش یا نیمه مرد یا هپل هپو."
من هم مثل بيشتر شما ها براي حفظ حق و حقوق انسانيم كلي زمان و انرژي بايد از دست بدم..
خيلي درد داره براي نرمال زندگي كردن يه روش غير عادي و خارج از توان و مغاير ادم بودنت (با تمام پيچيدگي كه ادم ها به ويژه ايراني ها دارن)انتخاب كني.
اين باري هم كه اومدم يه چيزي بنويسم ببين باز از چي گفتم !!!
از اين به بعد تصميم دارم به قفل هايي كه برخورد ميكنم اشاره كنم به اميد دست خدايي كه به طرفم دراز بشه!
قفل:اين دلتنگي براي من خيلي عاديه نيست.گاهي ميترسم از خودم.يه جور حس خل بودنم و غير عادي بودن اين دلتنگي هام.
كليد:؟
منتظرت هستم...
(درسته اينجا مثل قبرستون شده ولي همچنان مي خوام بنويسم ولي بخدا امكانش رو ندارم!!)



نوشته شده توسط علی در ساعت 14:53 | لینک  | 

سوختم...

نوشته شده توسط علی در ساعت 10:46 | لینک  |