تبليغاتX
کدوم راه
جریان های ماندگار

اين عكس رو امروز گرفتم .هرچي خواستم بنويسم ديدم بهتره خود عكس حرفم رو بهت بزنه!!

اگه قبول كني براي خود خودته!!!

نوشته شده توسط علی در ساعت 15:40 | لینک  | 

 دوست داشتم درخت باشم.

درختي كه

تنه ام

ريشه ام

ساقه هايم

يا شاخه هايم

 را

براي ساختن  لانه ات

تكيه ي هنگام  خستگي

پناهي هنگام تند بادي

فراري از سوزش آفتابي

شريك سكوت زمان آوازي

باشم

اما

اما

درتنه ام هزاران لانه ساختن رفتن

بسيار يادگاري كشيدن و رفتن

ريشه هايم را تيشه نمودن

شاخه هايم را براي ديدن حقيقت

سوزاندن

تمامم كردن

اين است سرانجام كار

با تند بادي لرزش بيشتر

ريشه هايم خشكيده

شاخه هايم شكسته

درونم پر

پر از خالي

....

كاش اين باري كه به خواب مي روم

اخرين خوابم باشد

آخر من هم ادم بودم

نه!!

درخت بودم.

 

...

بعضي از زخم هايم تا زنده هستم درست نخواهند شد.

.

 

لينك ها همه  پريدن.به بلاگ رولينگ هم دسترسي ندارم(فيلتر شده).در اولين فرصت يه كاريشون ميكنم.

 

نوشته شده توسط علی در ساعت 22:47 | لینک  | 

 

اگه  احساس و ديد مثبتي به من داري اين نوشته رو نخون كه  ضايع ميشي ببيني در موردم اشتباه فكر ميكردي!!

من حس ميكنم ديگه شارژ باتريم با برق 220 هم پر نميشه و يه رعدي برقي ،صاعقه اي بتونه كاري برام بكنه .بهار كه مياد همه مستو خواب الود ميشن كه ظاهرا  علتش سبك زندگي  يا همين فرهنگي كه پر افتخارمون!!!من كه چيزي سر در نمي يارم.

اين همه شوق و دلخوشي براي داشتن روزهايي پر از كيف و حال ، خوردن و خوابيدن و لمبوندن و تركوندن و به به كردن و ماچ ماج كردن  !!نظريه پردازي در مورد كليه امور جهاني و حل مشكلات جامعه بشري و بمب هسته اي  و معادلات جهاني سياسي اقتصادي ... اخرش هم كه خودت ميدوني چيه.

تو توهم اينكه اره داره خوش ميگذره ديگه .همينه ديگه .همه هم اين جوري خوشن پس جاي مشكلي نيست.اين همه شاكي نباش.زندگي يعني همينه داري !.نتيجه اش چي ميتونه باشه؟

وب نويس ها يه جوري خيلي ساكت هستن و گوشهاشون  تيز براي پيدا كردن يه سوژه كه در موردش آسمون رو به زمين ببافن.مثل اينكه اكثر نويسنده هاي وبلاگ ها كمين كردن و مثل يه ببري، پلنگي ،شيري منتظر غفلت يه بد بختي يا اشتباه سازماني هستن تا بيچارش كنن.اين چيزيه كه خيلي تو ايران و ايراني جماعت خيلي زياده .بي احترامي نباشه به حضورتون هنوزهم كه هنوزه فرهنگ هوچي گري تو اين سرزمين داره بيداد ميكنه البته در قالب هاي مدرن (خدا رو شكر كه ما ايراني ها خوب تونستيم نقش  مون رو در دنياي ارتباطات و تكنولوژي جديد بدست بگيريم-گلاب به روت يه چيزي تو مايه هاي آفتابه!!!)

قبل عيد انچنان هاي هويي تو وب ها را ه افتاده بود مثل اينكه داره قيامتي ميشه و با تغيير سال.همه چيز رو براه ميشه و مردم سربزير و خوشي مياد تو دله مردم و جوان ها همه مزدوج و خندون .مشكلات حل.زرشك !!!!

16000 سال ديگه هم اينجا همينطوري باقي ميمونه!!!

عيد ،روزهايي كه اگه اشتباه نگفته باشم 90 درصد مردم تو اين آب و خاك به هر بدبختي شده وقتشون رو پر ميكنن و منتظر تموم شدن تعطيلات .ديدين كه تعطيلات هم كه تمام شد و همه دوباره برگشتن به روز مرگي قبل عيد و هيچ اتفاق خاصي بجز  براي عده اي محدود كه امكانش رو داشتن و به قولي خوش گذروندن و حالشو بردن ،براي بقيه چيز خاصي نداشت جز انتظار تموم شدن عيد.

نميدونم اين چه مرضيه كه دنبال سپري و تموم شدن  مرحله جاري زندگيت ي.

اين كارو تموم كنم بعد فلان كارو ميكنم !!اين درس ها بخونم بعد فلان كتاب رو ميخونم.ازدواج كنم بعد اين طور زندگي ميكنم.كار خوب رو پيدا كنم بعدش خيلي چيز هاست كه انجام خواهم داد.خودت هم ميدوني كه بيشتر زر ميزني تا حالا كه اينطور بوده!!

...

وقتي شروع كني يه كاري  رو جدي انجام بدي كلي كار پشت گوش انداختهء انجام نداده كه به علت فراخي باسن براي يه فرصت مناسب كنار گذاشتي(اينجاست كه ادم بايد قدر زرشك رو بدونه و به كاربردش همه جانبش پي ببره!!)  مياد تو كله ات.ايراني هستي ديگه كارهات يا افراطه يا تفريط.چون قراره كاري جدي بكني يعني اينكه يه جاهايي  رو ميخواهي جر بدي  .

مطمئن باش فرصت مناسبي كه براي  انجام كارهات منتظرش هستي  يك در صد برات پيش مياد.!!!.از ما گفتن خود داني.

نكنه توهم مثل مني؟

نوشته شده توسط علی در ساعت 22:54 | لینک  | 

 

بالاخره دارم جواب سوالام رو ميگيرم!!!

 

خوب براي اينكه موضوع رو خودتون متوجه بشين يه سوال مي كنم:

 

9 فروردين۸۵ رحلت پيامبر-تعطيل

10فروردين۸۵ شهادت امام رضا-تعطيل

27 اسفند ۸۵رحلت پيامبر-تعطيل

29 اسفند۸۵!!! شهادت امام رضا-تعطيل.

اهل قضاوت نباشین.!!

نتيجه گيري رياضي:

۱=۲۷-۲۹    !!!!

نتيجه گيري ورزشي:

ما اگرهم تو جام جهاني اول نشيم!!ولي حتما تو جهان اول ميشيم!!!

نتيجه گيري بهداشتي:

چه پمادي براي ساكت شدن درد بدن مناسبه؟!!!

نيجه گيري نفتي:

نفتي نشي!!!

نتيجه گيري فرهنگي و رفتار سنجي:

X   گوشه بالارو ببندين و موضوع رو فراموش كنين. !!!

نوشته شده توسط علی در ساعت 10:39 | لینک  | 

اين بار ديگه چه مرگت شده؟

بستن گوله هاي اشك توچشمات .احساس تپش قلبي كه ولت نمي كنه ،زمزمه اي كه سالها، از موقعي كه خودتو شناختي تو وجودت بوده براي گفتن و تكرار كردن يه حسي ،حسي كه در آغوشش كشيدي،نازش كردي ،لمسش كردي ،توچشماش طوري نگاه كردي مثل اينكه عاشقش شدي. دلت خواسته تا عمر داري بشيني رو بروش و تا نفس داري تو چشماش خيره بشي. روبروش نشستي زار زار گريه كردي  باهاش درد دل كردي ،بد بيراه گفتي،دعواش كردي!

گاهي برديش بالا بالاها تا عرش،وقتي بد شانسي آوردي ريختي رو سرش تا خورده زديش،خوردش كردي. نه لهش كردي ،ذره ذره اش كردي تا  ديگه هيچ موقع نبينيش.

گاهي شك كردي وايستادي جلوي آيينه و نگاهش كردي و مثل يه غريبه بهش لبخندي زدي.

اخرش هم ندونستي كي ميخواهي تكليفت رو باهاش مشخص كني.

الان 2 روزه برگشتم به ميون دارو درخت .از پنجره كنار دستم كه بيرون رو نگاه مي كنم يه تپه مي بينم فاصلش درد دل يه غريبه با من.پر از درخته تا دلت بخواد.تازه سبز شدن تپه اونقدر بزرگه كه از جايي كه من تواتاق نشستم راءسش معلوم نيست  .يه شالي زار فاصله من رو با شروع شيب تپه پر كرده،شيبي كه خيلي ها با ديدنش همون جايي كه هستن  ميشينن و منصرف از بالا رفتن و مست از زيبايش.

ميون شالي زار يه كلبه چوبي هستش ،اين كلبه كه كفش 1 متري بالاتر از كف شالي زاره اسم خاصي داره.(الان يادم رفته).فاصله من رو با اين  كلبه، توري نگهباني و يه درخت ديگه كه به شكوفه نشسته پر كرده.همين جور كه بخواي به درخت نزديك بشي بايد سربالايي پر از علوفه و گل هاي زرد كوچولو رو بري تا به درخت برسي .كنار درخت يه نهر آبي هست از شرق تا غرب تا آب چشمه ايي كه همين اطرافه و بارون هايي كه مياد از كنارت ردشون كنه.هوا مه الوده .نسيم خيلي آرومي مياد و برگ هاي درختهارو تكون ميده.روطوبت بقدري بالاست كه حس يه عرق گرم رو بدنت حس ميكني.صداي MON AMOUR  تو رو تو حال و هوات غرق ميكنه.تنها توي اتاق نشستي و داري فكر ميكني.يه بار ديگه بر ميگردي تا ببيني چيزه مهمي از قلم نيوفتاده.تصوير روشنايي مهتابي اتاق رو روي شيشه ميبيني.جالبه اينجا شيشه هم هست.!! اوووو پنجره هم داريم. و توري پنجره واسه انكه پشه نياد داخل و نيشت نزنه!!!.ميرم كنار پنجره و يه لنگه اش رو باز مي كنم.سرم رو تا جايي كه امكان داره بيرون ميبرم و صداي جير جيرك ها رو ميشنوم و دهي رو دوردست اينجا ابتداي شيب تپه با جمعيتي در حدود 50~60 نفر.يه بار ديگه دقت ميكنم .واي خداي من !!!من داشتم يه چيزي رو فراموش مي كردم. نرده هاي فولادي .نرده هايي كه حس زنداني بودنت  رو بهت القا ميكنن.داري يواش يواش احساس خفگي ميكني.

هوا چيزي نموده كاملا تاريك بشه .

دلت خيلي بي تابي ميكنه.

من اينجا وسط جنگل ها چه غلطي ميكنم؟!

يه موضوعي يادم ميوفته ،ترك هاي رو ديوار كنار تختم.يادم باشه امشب با اينكه به من قول داده نميذاره صدام بره اونور ديوار، وقتي با هاش درددل مي كنم  هواي ترك هاشو داشته باشم.آخه امشب قراره يه  بارون تند بياد.

آوار درون

كسي باور نخواهد كرد

اما من به چشم خويش مي بينم

كه مردي-پيش چشم خلق-بي فرياد،مي ميرد!

نه بيمار است

نه بر دار است

نه در قلبش فروتابيده شمشيري

نه تا پر،در ميان سينه اش تيري،

كسي را نيست بر اين مرگ  بي فرياد ،تدبيري!

..

نمي دانم

ببينيدش!

لبش خندان و دستش گرم

نگاهش شاد

نمي بيند كسي اما ملالش را

چو شمع تند سوز اشك تا گردن،زوالش را!

فرو پژمردن باغ دلاويز خيالش را،

صداي خشك سر بر خاك سودن هاي بالش را

كسي باور نخواهد كرد!.مشيري

نوشته شده توسط علی در ساعت 19:35 | لینک  | 

از پشت يك سوم

به بهانه غزل خداحافظي K1!:

اين رفيق من زرويي رو ميگم از دوران بچگي كلي با هم رفاقت داشتيم . خيلي به گردن من حق داره ، من يه زماني هفته نامه مهر رو فقط به خاطر افسانه هاي امروزيش ميخوندم.حالا 20 تومني كه ميدادم كنار زور داشت دم روزنامه فروش رو ديدن!!!همينجوري كه برام كنار نمي گذاشت!!.

 

خداحافظي كردن يه قديمي ، من رو ياد اين شعر آفا نصر كه من بد جوري ريدم توش،ميندازه:

اي وجودت ساده و خوب و نجيب

اي بر آمده از پشت يك سوم

رفته روي اعصاب مردم

مخل آسايش مردم

تعيين كننده تكليف مردم!!

اي نصف عمرت در عشق و حال

بقيه اش را دركف...
 اي دچار تنگناهاي عجيب
اي بلوغ سبز معلومات ما
اي نمايشگاه مطبوعات ما
اي كه در پارسال «هسته اي» (1) شدي
لايق يك جاي دو در يك* متري شدي
اي سبيلت مثل من آويخته
اي تمام پشم و پيلت ريخته

نوشته هايت چه مي شود؟
حرفهايت سمبل پلاچه مي شود
وقتي آدم دست پاچه مي شود
اي عشق نظر و كامنت!!
از چه اين چنين شده اي مايوس؟
ميون وب هايي كه كه كم نيستند

حالا كه شده اي محبوب

از چه اينچنين ميراني كلام

سخت مي رنجاني، در عشق مجازي
خلق را  از
 كمبودت!!

مزهْ كار تو باشد رفتن تو خيال

كنار دريا ،

شمال

اصفهان
پشت در،توي دفتر يا سفر!!

 تريپ آخر جوادي !!

نوشتي اما

با قميش وادا
هي گفتي من از همه بهترم

ملت، جز گمراهاني  همه گفتند

OK

آنچه را معلوم بود از سال پيش
خاموشيت بود با قيل و قال

تازه آن هم زوركي، بعد  4 سال

 نازي ميكني ،حال ميكني

هي بگن نرو!!!

باز من در جلد تقلب رفته ام
تا حدودي توي خاكي رفته ام
بس كه در اين ملك، آزادي شده
قاطي كردنم عادي شده
فشار خونت اگر بالا شده
يا اگر قند خونت پايين شده

بنده را بايد ببخشيد اين خطاي
پس خداحافظ گويي، گودباي!

بماني ،شادمان ميكني

اي عشگ من!!

*-=متاسف هستم يه جايي كه ۵ شنبه ها ميرن اونجا!!!

عكس از فانوس.

 

نوشته شده توسط علی در ساعت 3:13 | لینک  | 

زندگی را گویند ۳ مرحله باشد که اولین آن...
نوشته شده توسط علی در ساعت 1:41 | لینک  | 

با عرض پوزش برای دوستانی که لطف دارند.

اين پست مخاطب خاص دارد-كاملا شخصي.*(براي يك (بيش از) دوست)

 

 مي‌خواهم بگويم ما آغشته به دردي هستيم كه مال ما نيست...

 

 این قسمت بدلایل امنیتی و حیثیتی پاک شد!

...

....

به گفتن من نیست.

چند وقتی که بگذرد می‌بینی سکوت چه همه فاصله می آورد، و آدمها را می‌کند عین سایه‌های متحرکی که از کنار هم عبور می‌کنند و گهگاهی هم حرفهایی می‌زنند غیر از همدلی.

چیزی مثلاً در حد سلام و خداحافظ و هوا سرد شده و...

شاپرك

غمگينم كردي

نوشته شده توسط علی در ساعت 13:11 | لینک  | 

ابهام سال 84

1-من بالاخره دارم تصمیم میگرم!!

خدااااا

ای خدااااا

خدااااا

به من دوتا چشم دادی قبول دارم

به من یه ذهن دادی ممنونم

دو تا دست

دوتا گوش

دوتا پا

ممنونم

خیلی ممنونم

به من قدرت دادی که ذهنم ،فکرم،دستم،زبونم رو هرجور که دوست دارم استفاده کنم

باز هم ممنونم

اما به من یه دل هم دادی !!!!

برای این دل چطوری ازت تشکر کنم ؟

عاشق بشم؟

خودت بگو با دلم چیکار کنم ؟؟

2-من این عکس یه هفته میشه رو دسکتاب انداختم جرئت ندارم برش دارم.

                                                    تصوير

3-اومدم مرخصی که پایانامه جمع جور بشه اما تا حالا که .....

نوشته شده توسط علی در ساعت 11:7 | لینک  |