تبليغاتX
کدوم راه
جریان های ماندگار

اون بالا يه چيز اضافه شده !!چقدر كم دقتين!

هر بار كه وارد صفحه بشين عوض ميشه!!!

بر گردم خونه كلي اين بغل لينك جديد ميبينيد!

دلتنگي هاي عصر جمعه خيلي سخته.

كاش ميتونستم برم .

نوشته شده توسط علی در ساعت 18:57 | لینک  | 

گاهي اين احساس به من دست ميده كه زندگي ما شبيه جويدن ادامسه كه فقط خستگي برات باقي ميمونه و هيچي نصيبت نميشه !!!!  .

مدتي كه نبودم به خيلي چيز ها فكر كردم.موضوعهاي فوق العاده ،افكاري زيبا و جالب.

.....

....

بگذريم

فكر مي كنيد 100 سال بعد وقتي بچه هاي اين سرزمين دارن  تاريخ امروز مارو مي خونن چه فكري در مورد ما مي كنن؟

مارو بخشي از تاريخ 150 ساله گذشته امروزي ما مي دونن ؟

به هر حال با اونچه كه در پست يكي از دوستان وبلاگ نويسم رخ داد اين فكر به ذهن من رسيد كه چرا ما هميشه با ديدن يا شنيدن يك نظر برخلاف نظر خودمون به شدت آشفته   مي شيم؟چرا؟پافشاري بر عقايد شخصي،اونهم عقايدي كه براي خود فرد مبهمه  چرا اينقدر زياده ؟

كسي ادعاي زندگي در پاريس رو داره از بچگي از ايران خارج شده چطوری اینقدر راحت در مورد اونچه كه اينجا داره اتفاق میوفته قضاوت ميكنه--- من تعجب ميكنم از اين همه اصرار بر درستي نظر شخصی!!!!

 

 جاي سوالات زيادي داره .

 براي من که  باعث تاسف بود ...............

 

كسي كه اونور مرزه آيا نمي تونه انعكاس دهنده و انتقال دهنده بخش از رفتارهاي مناسب و قابل تامل اونطرف باشه ؟ مثلا سعيد حاتمي رو ببنيد !!اگه واقعا فكر اين مملكت هستين.

...

...

...

كتابي هست بسيار جالب ،فوق العاده ،به نام "چگونه ما، ما شديم "از دكتر صادق زيبا كلام در مورد بررسي علل عقب ماندگي در ايران .وقت داشتين بخونيدش.

در مورد ادامه مطلب قبليم احساس مي كنم كه يه جوري بايد جمع و جورش كنم و اينو ميگم كه افزايش توانايي ها در تمامه امور به طور هماهنگ ميتونه مارو كمك كنه براي زندگي بهتر .شايد ما الان در موقعيت كنونيمون ندونيم واقعا در چه زمينه هاي مشكلات اساسي داريم چرا كه رشد ما در زمينه هايي بوده كه به ما فرصتشو دادن و ما بيش از اين بايد جستجو بكنيم، سوال كنيم و دنبال راه حل مشكلاتي باشيم كه گاهي از وجودشون خبر نداريم .بايد كنكاش كنيم .ببينيم .سوال كنيم . و در برابر هر حرفي كه به ما ميزنن   دنبال تعيين موضع خودمون نباشيم.1000 ساله كه متوقف شدیم ما!!!!!.

مدارا كنيم مدارا .نه براي خودمون كمي هم  همزيستي كنيم.

دلم خيلي پره خيلي .دارم شعار ميدم!! ميدونم .

وقتي نميتونيم در جهت بر طرف كردن نيازهاي انسانيمون حركت و تلاش كنيم ،چطور ميتونيم اقدام به افزايش سطح زندگي باشيم.ما چند نسل فداكار مي خواهيم و توانمند با رهبراني قدرت مند.

...

...

...

 

 يادمون نره همچنان زيبايي ها هستند در كنارمون .

دلم براي خيلي ها تنگ شده .

..

زيباتر زندگي خواهم كرد .

 

 

نوشته شده توسط علی در ساعت 20:18 | لینک  | 

سلام.

يه 4-5 روزي نمي تونم بنويسم.البته خيلي دوست داشتم قصه كوتاهي نوشتم رو بذارم اينجا به زودي.

اما قبلش در مورد ادامه مطلب قبلی میگم.

نوشته شده توسط علی در ساعت 18:52 | لینک  | 

اينبار مي خواهم با شما در مورد ظهور يك پديده حرف بزنم.

شايد انچه را كه مي گويم از نظر شما صحت نداشته باشد ولي هر چه هست بر اساس باور هاي شكل گرفته از مشاهدات و خوانده هاي من حاصل شده است .اشتباه فكر ميكنم اصلاحش كنيد.

يادمه اون زماني كه خواهر بزرگترم داشت ديپلم مي گرفت و كنكور ميداد فعاليت غير درسي از قبيل آموزش تايپ كردن ،ترجمه كردن ،رفتن به انواع كلاس هايي كه قريب به اكثر اونا مربوط به امور داخلي منزل مثل نقاشي، گرافيك و غيره.. ميشد مربوط بود. يادگاري هايي درست كرده كه حيلي قشنگ و  نشون دهنده ذوق خالق اثر.

بگذريم.

اونچه كه اتفاق اوفتاده و با سرعت فزاينده اي در حال رشده  ايجاد شكاف ميان دو طيف از جامعه ميشه اين دو طيف بايد در كنارهم مسير زندگي خودشون رو طي كنن اما متاسفانه روز به روز اين فاصله داره بيشتر ميشه.اين دو طيف شامل  نسل دختران 18~30 با پسران همدورشونه.اين شكاف خيلي تاسف باره ميدونيد چرا چون براي نسل دختر امروزي به علت فراهم شدن امكانات و امتيازاتي كه بابت محروميت هايي كه در حق اين نسل ايجاد كردن بودن الان  حق و حقوقه بيشتري ميدن و صاحب امكانات  زياديتري شدن بدون اينكه مطالبات از اين نسل به طور قابل توجهي تغيير پيدا بكنه ( اصلا قصد ندارم من در باب حقوق زن و مرد و اينجور حرفا صحبت كنم يا نمي خواهم بگم كه حق اونا رو دادن نه ولي احساس ميكنم جرياناتي ايجاد شده كه در جهت اعاده حقوق خانم ها ميشه)، اين تغيير و ارائه امكانات باعث افزايش توان تحليلي و فكري دختران نسبت به پسرانه هم سن سالشونه .

واين خيلي بد و خطرناكه !!! نه بخاطر اينكه خانم ها سطحشون بالا رفته باشه!!!

نه!!!!

 عقب ماندگي مردها رو ميگم.

اينكه چرا مردها و پسر ها نمي تونن خودشون رو به اين جريان ارتقا باور هاي ذهني خانمها  برسونن دلايل زيادي وجود داره  ،دلايلي كه اگر بخوام اينجا از اونا حرفي بزنم من رو از حرف و منظورم دور ميكنه.

رسيدن و قائل شدن به اين تفاوتها و اختلاف  در رشد توان و مهارت هاي خانم ها  در برخورد ها و قضاوت هاشون با توجه به منابعي كه در اختيار منه برام ثابت شده.

شاهد عيني اين موضوع حضور نويسندگان بسيار خوش فكر در فضاي آزادو مجازي اينترنت .بالاي 50 تا وبلاگ سراغ دارم با نويسندهاي روشن گري از جنس خانم.

اما براي اين نسل رو به رشد  بانوام محترمه ، مردان وپسراني متناسب و همسطح حضور دارن يا نه؟

من كه فكر نمي كنم !!

چي كار ميشه كرد؟؟

ميدونيد مگر جز اينه كه اين جامعه با تمام خوبي ها و بدي هاش متعلق به اين دو طيفه؟

اگر اين شكاف روز به روز بيشتر بشه چي اتفاقي ميفته؟

مگر جز اينه كه مملكت بايد  توسط اين دو طيف اداره بشه؟

ادامه دارد....

پ ن۱- فكر كنم فونت ها بهتر شده باشن

 

نوشته شده توسط علی در ساعت 16:44 | لینک  | 

ایام مذهبی که میشه معمولا ادم به خودش برسهِ- َبه افکارش- به دیدی که -به دنیا داره  بهتر و راحت تر میتونه نتیجه بگیره و خیلی راحتر .

از بین وبلاگ هایی که من به اون حتما سر میزنم و می خونم مطلبی رو میخوام دقیقا بیارم باید مفید باشه.مطمئن هستم .وبلاگ شبنم :

هنر بزرگ شدن 


 

بدین وسیله استعفای خودم را از بالغ بودن اعلام می کنم! من تصمیم گرفته ام مانند کودکی ۶ ساله زندگی کنم...می خواهم به دورانی بازگردم که زندگی ساده بود، دورانی که همه آنچه از دنیا می شناختم رنگها، تخته سیاه و لالایی شبانه بودند، و من چیزی را که نمی دانستم، نمی دانستم، و نگرانی هم نداشتم...من نمی خواهم زندگیم از هنگ کامپوتر، کوه مدارک و خبرهای تاثر انگیز تشکیل شده باشد. می خواهم به نیروی یک لبخند، یک آغوش، یک حرف زیبا ایمان بیاورم ...می خواهم دوباه ۶ ساله باشم. (خلاصه نامه ای از شخصی ناشناس در اینترنت)

همه ما که خود را شخصی بالغ می شماریم، این احساس را از روی تجربه می شناسیم. گاهی ما نیز دلمان می خواهد همه چیز را رها کنیم، مجبور به تصمیم گیری در باره مساله ای نباشیم، به موجودی بانک فکر نکنیم، و مسئول خرید خانه و خالی کردن زباله ها نباشیم. این تصور وسوسه انگیزی است که مقام "بزرگسال" را با تشکر پس دهیم، سوار دو چرخه شویم و بگوییم:"مشکلاتتان را خودتان حل کنید! من به بازی می روم!"

یه دوست به من پیشنهاد داد که خیلی طولانیه من هم لینک میدم هر کی خواست بره بخونه

نوشته شده توسط علی در ساعت 18:26 | لینک  | 

تاريخ چيزي كه خوب تونستن از ما بگيرنش چيزي كه خيلي ميتونه كمكمون كنه. تنها اين نيست كه از ما گرفتن بلكه خيلي چيز هاي بزرگتر  هم هست ،خيلي بزرگتر، كه من يكي از بزرگترينشون رو گرفتن حس اينكه نمي شه زندگي رو تغيير داد مي دونم.
نوشته شده توسط علی در ساعت 17:52 | لینک  | 

دريافت حقوق آبان ماه به همراه برگه هاي مرخصي اجباري(البته شامل من نشده هنوز) بدون تاريخ اتمام براي 500 نفر

نتيجه  كار  و مسؤليت پذيري ايراني ها.

  وصيت نامه داريوش كبير

   اينك كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .

اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين حزانه بيفزايي نه اين كه از آن بكاهي، من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند، اما در اولين فرصت آن چه برداشتي به خزانه بر گردان .

مادرت آتوسا ( دختر كورش كبير ) بر گردن من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن .

ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن به وجود نمي آيد و غله در اين انبارها چندين سال مي ماند بدون اين كه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اين كه همواره آذوغه دو ياسه سال كشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اين كه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسري خوار و بار استفاده كن و غله جديد را بعد از اين كه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك سالي شود .

هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست، چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار هاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را مجازات كني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي.

كانالي كه من مي حواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود آورم ( كانال سوئز ) به اتمام نرسيد و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد، تو بايد آن كانال را به اتمام رساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آن قدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند .

اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اين كه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار كند، ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني، با يك ارتش قدرتمند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند .

توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط مكن و براي اين كه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات را وضع كردم كه تماس عمال ديوان با مردم را خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ نمايي عمال حكومت زياد با مردم تماس نخواهند داشت .

افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن، اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين كه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند .

امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اين كه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد .

همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند .

بعد از اين كه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه من خود فراهم كردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مكن تا هر زماني كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي من را آنجا ببيني و بفهمي كه من پدرت پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم و تو نيز خواهيد مرد زيرا كه سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد ، خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند، اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اين كه بتواند تابوت حاوي جسدت را ببيند.

زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد.

هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا كه اگر از آبادكردن دست برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت، زيرا قائده اينست كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود، در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده .

عفو و دوستي را فراموش مكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي .

بيش از اين چيزي نمي گويم، اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجا حاضراند كردم تا اين كه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مرگم نزديك شده است .

منبع: اطلاع رسانی آریانا

نوشته شده توسط علی در ساعت 18:27 | لینک  | 

ميدونيد كه لزومي نداره فقط غصه بخوريم!!!

 

 

با چشمهای رويا می بينم

 مي بينم ،

با چشمهاي رويا مي بينم،

در بستر سينه  البرز

ريشه هاي جوان از درون سنگ زبانه مي كشند

ستيز زيستن جاري مي شود

و شتاب بودن درنگ را نمي داند

و بار ديگر

بوي دلپذير زندگي

بوي جوانه و رستن

تمامي اين زمين سوخته را در خود مي بلعد

 شايد يك روز

 يك روز

 شايد، يك روز

 كه آفتاب گيسوی نقره ای دماوند پير را نوازش مي كند

 در يك غريو تندر بارانی

 در يك نسيم نوازشگر بهار

 يك روز

 شايد همراه پرواز پرستوی عاشقی

 واژه ی لبخند، به سرزمين سوخته ی من باز گردد

اميد، كوبه ی در را بفشارد

 و سپيدی، جای تمامی اين سياهی ها را پر كند

آن روز بر مردگان نيز

  سياه نخواهم پوشيد

حتی بر عزيزترينشان

نمدونم شاعرش كيه.

همه ما نياز به توجه و محبت داريم واميد وارم بتونم دينمو ادا كنم.دوست داشتم از تك تكتون اسم ببرم  و تشكر كنم براي همه چيز. اينو بدونيد دسترسي من به اينترنت فقط روزي 15 دقيقه است.تو اين زمان فقط وب باز مي كنم و افلاين مي خونم به همين ممكنه نتونم  كامنتي براتون بذارم .معذرت.

فال قهوه مر بوط به يه شاعر عربه كه الان اصلا تو مدش نيستم .وقتي شكست خوردم ميذارمش اينجا.

 

نوشته شده توسط علی در ساعت 19:14 | لینک  | 

من به مقصد رسيدم .ميدونم به من سر زدين و از اين بابت كه نتونستم به محبتي كه به من دارين جواب بدم شرمنده هستم.

جبران مي كنم!!!

يه نوار به دستم رسيده به نام فال قهوه شعرش سوزناكه خيلي ،براتون تو پست بعدي مي نويسم.

از بابت لينك هم ممنون !!!

نوشته شده توسط علی در ساعت 18:22 | لینک  | 

دلم گرفته است

تو از من بي خبر،من از تو دلتنگ

دلم از شيشه است اما ندانم

چه كس بر شيشه ي من مي زند سنگ؟

وسوسه عاشقي هميشه با منه

به حيلي چيزا متهم شدم اتهاماتي كه خيلي سخته دفاع كردن از اونا.

من از شما خواستم بگي ولي شما دريغ مي كني؟؟

دارم میرم سفر .

الان داره برف میاد.

اگه الان اینجا بودی یه گوله برف درست می کردمو حالتو جا میاوردم!!!

 

نوشته شده توسط علی در ساعت 15:25 | لینک  |